در هر ساعت
Zu jeder Stunde
سرباز مارتین به یک روستای کوچک مرزی در تورینگن منتقل شده است. در حین طوفان، او به کمک رناته، دختر یک کشاورز میرود. این دو جوان عاشق هم میشوند و این موضوع پدر رناته را که قبلاً دخترش را به پسر کشاورز بزرگ گرابو وعده داده است، ناراحت میکند. از این پس، او تمام تلاش خود را میکند تا مارتین و رناته را از هم جدا کند. در همین حال، گرابو برای فرار از جمهوری دمکراتیک آلمان با کمک گروهبان زیمر که به او بدهکار است، آماده میشود.