دوست من دشمن من
Meraa Dost Meraa Dushman
شاکتی و شیطان سینگ دو برادر از دسته راهزان هستند که متعلق به گروهی راهزن به رهبری پدرشان به نام باهادر سینگ اند. روزی در هنگام تعرض به روستای جمالپور شاکتی تیز میشود و به پناهگاه هارکیـشن و دخترش لالی پناه میبرد. او برای چند روز بیهوش میماند و مابقی راهزنها فکر میکنند که او مرده است. وقتی شاکتی به هوش میآید با لالی عاشق میشود، اما لالی میخواهد او زندگی صادقی پیشه کند و تنها در آن صورت است که میتواند با او ازدواج کند.