کودکی دوم
Second Childhood
یک زن ثروتمند و تنها که دچار بیماریهای خیالی است، در روز ۶۵ سالگیاش به همان شیوهای که در ۳۶۴ روز دیگر سال زندگی میکند، جشن میگیرد: با شکایت، سرزنش کردن خدمتکاران، مصرف قرصهایش و نالیدن درباره همه چیز، حتی نور خورشید. یک هواپیمای اسباببازی از پنجرهای باز وارد میشود و یک گلدان را میشکند. وقتی صاحب آن، اسپنکی، برای پیدا کردنش وارد میشود، به او گفته میشود که باید هفتاد و پنج سنت برای گلدان شکسته پرداخت کند. اسپنکی هرگز شش سنت ندیده و حتی در شلوارش هم ندارد، بنابراین پیشنهاد میدهد که او و دوستانش در تمیز کردن حیاط کمک کنند. قبل از اینکه بچهها کارشان تمام شود، آنها به زن سالخورده نگاهی جدید به زندگی میدهند.