خط داستانی
جان برتون روزی در راه خانه با بسی فیلدز ملاقات کرد و در آن لحظه قصد داشت به او ابراز عشق کند، اما مداخله جو دیوانه، پسری نیمهعاقل، مانع شد. برتون عصبانی شد و با وجود اعتراض بسی، به پسر دیوانه شلاق زد، در حالی که استیو راس، دوستپسر بسی، به کمک پسر rushed. استیو دید که توجهات برتون مورد استقبال قرار نگرفته و او را از صحنه بیرون کرد. روز بعد، هر دو به آقای فیلدز رفتند و خواستگاری بسی را پیشنهاد کردند. وقتی برتون فهمید که استیو پذیرفته شده، از خانه بیرون دوید، به سمت آن شلیک کرد و فرار کرد. از دو شلیک، یکی به آقای فیلدز اصابت کرده و او را کشت.