خط داستانی
میسون نافتالی مردی نسبتاً سالمند و مهربان اما تا حدودی ضعیف است که از خانه سالمندان رانده شده و به دنبال مکانی برای ماندن به پاریس میرود؛ جایی که زن با بررسیها به او رحم میآورد و او را برای غذا و شبانه به خانه میبرد. نافتالی با حضور شبانه با زن بررسی، برادرش که در چاپ کار میکند و همسر خوشيار و نامطلوب او، یک دکتر الکلی و همسرش، قاضی بداخلاقی روبرو میشود و به روشی ساده و بیتزویجی آنها را وادار میکند تا درباره خودشان بیشتر صحبت کنند و از مسائلی که معمولاً از آنها فرار میکنند سخن بگویند.