خط داستانی
دوست استیون، کریس، نمیتواند بفهمد چرا او reluctant است که در گروه موسیقیشان بازی کند. بنابراین، یک شب در خانه استیون، او داستانی درباره سفر به بالتیمور برای ملاقات با برادرش جف تعریف میکند تا به کلبهای در ویرجینیا که پدرشان به آنها ارث گذاشته، سر بزنند. آنها با یک کاروان به راه میافتند، به همراه کولین، همسر جف، و دوستش سوزان. در طول راه، استیون متوجه میشود که کولین میتواند ارواح را ببیند و پس از اینکه او داستانی از ادگار آلن پو میخواند، با او بازی میکند. وقتی به کلبه میرسند، ارواح سربازان کنفدراسیون به آنها نزدیک میشوند و داستانهایی درباره کاپیتان مردهشان برایشان تعریف میکنند.