خط داستانی
پس از آزادی در سال 1946، در یک روستا در مقدونیه غربی، کشاورزی جمعی اجرا شد. رئیس تعاونی روستایی، استامات، که یک مبارز سابق است و با تمام شور و اشتیاق انقلابی خود به جمعیسازی به عنوان تنها راه برای کشاورزان فقیر اعتقاد دارد. در این راستا، او با مقاومت کشاورزان ثروتمند مواجه میشود که به سختی میتوانند از اموال خود جدا شوند. در مقابل، استامات با تصمیم کمیته مواجه میشود که کوه را که معیشت روستاییان را تأمین میکند، به صنعت چوب اختصاص میدهد. تلاش او برای تغییر این تصمیم موفقیتآمیز نیست. او احساس میکند که ایده انقلابیاش خیانت شده است. در این شرایط، استامات با این واقعیت مواجه میشود که روستاییان به او اعتماد ندارند، اما با این حال بر سر موضع درست خود ایستاده است.