زمانی که نمایشنامه نویس کورتس دی فارست رالستون به بازیگر ویولا استراتمور علاقهمند میشود، که قرار است در نمایش او به نام «تظاهر» بازی کند، ویولا او را وادار میکند تا برخی قسمتها را تغییر دهد و خطوط بیشتری به او بدهد. کورتس، که به اندازهای که فکر میکند با استعداد نیست، در کارش شکست میخورد اما همسرش آنیتا، که یک بازیگر سابق است و برای ازدواج از حرفهاش گذشته، او را نجات میدهد. آنیتا و مدیر قدیمیاش، بروس وینتروپ، نمایش را به گونهای تنظیم میکنند که مناسب ویولا باشد و «تظاهر» به موفقیتی بزرگ تبدیل میشود. موفقیت نمایش، خودبزرگبینی کورتس را بیشتر میکند و او آنیتا را به خاطر ویولا ترک میکند.