خط داستانی
جک با همسر کارفرمایش، یک تبهکارِ وگاس، دستگیر میشود و او افسونِ آدمکُشها را فرامیگیرد تا با دوستی صمیمیاش، پایل، فرار کند. پایل اصرار دارد به سیتل بروند اما دلیلش را به جک نمیگوید. گونهای از منبع موادِ مخدرِ پایل از کجا میفهمند که جوانان به سمت کِرت کوبِین در خاطرات میروند و به پیروی از جک و پایل به سمت سیاتل میرنند؛ در این مسیر، آیا میتوان نیازهای متعارضِ دوستان را حل کرد؟