یک دختر در طوفان
Une enfant dans la tourmente
لیلی فِرونِه نمیتواند شوهرش را تحمل کند که از روی ضعف، به راه اشتباهی رفته است. او با دختر کوچکش، ژانت، فرار میکند و به او میگوید که پدرش مرده است. او توسط رستوراندار ژان گارود استخدام میشود و او به او عاشق میشود، که این موضوع باعث ناراحتی معشوقهاش، هلن، میشود.