خط داستانی
بازرس پلیس رام مسئولیت ایستگاه پلیس در منطقه ای پر از جرم بمبئی را بر عهده میگیرد. او میفهمد هرگاه سعی در دستگیری کسی میکند، گانگستر نام نِگِش مداخله میکند و آزادی آنان را فراهم میآورد. او با برخی از بازرسمحوران در این باره صحبت میکند که میگویند نیایش سیاسی دارد و کسی جرأت مخالفت با او را ندارد. تنها کسی که جرات ایستادن در مقابل نِگِش را دارد، مردی نامتعارف به نام ویسال است. از سوی دیگر، اوسـا، خواهر نِگِش، به پسری متوسططبقه به نام راجو علاقهمند شده است. زمانی که نِگِش میفهمد راجو به شدت کتک میخورد و بیجان میماند، از خواهرش میخواهد دیگر با راجو دیدار نکند. راجو زنده میماند و هر دو به ویسال برای عدالت مراجعه میکنند. پیشینه ویسال چیست؟ چرا او جرأت در برابر نِگِش میایستد؟