خط داستانی
اولیو یک ایستگاه خدماتی را اداره میکند. دریادار وارد میشود و از اولیو میخواهد که مقداری هوا به لاستیکش بزند، در حالی که به سمت یک فروشگاه سیگار میرود. در همین حین، بچهها در یک مرخصی ۲۴ ساعته توقف میکنند و شروع به "کمک کردن" میکنند - که البته به معنای این است که لاستیک و سپس کل ماشین در خطر جدی قرار میگیرد. پاپای هم کارهای شگفتانگیزی برای نجات ماشین انجام میدهد؛ او آن را بر روی یک بالابر به بالای یک ساختمان بلند در حال ساخت میبرد، سپس از آن پیشی میگیرد در حالی که در حال سقوط است و آن را بدون آسیب میگیرد؛ اما ماشین زمانی تخریب میشود که بلوت بالابر را میکشد و اجازه میدهد ماشین به سمت پاپای بیفتد. زمان اسفناج: او موفق میشود ماشین را در زمانی که دریادار از فروشگاه سیگار برمیگردد، به طرز معجزهآسا تعمیر کند، بنابراین بلوت او را کنار میزند تا اعتبار را به خود بگیرد. اما ماشین وقتی روشن میشود به تکههای کوچک تبدیل میشود و دریادار بلوت را به کار زنگزنی میگمارد در حالی که پاپای و اولیو در یک قایق پارویی عبور میکنند.