خط داستانی
داستانی که با کلمات کمی روایت میشود. ما مردی تنها و زنی تنها را میبینیم که هر کدام با افکار خود تنها هستند. او در روستا، به بیرون از پنجره خیره شده است. طبیعت ساکت است و منتظر بهار، درختان برهنهاند. او در شهر، از اسکلهها راه میرود و به اطراف نگاه میکند، کمی بیهدف. او در یک جاده روستایی قدم میزند. هر دو تنها هستند. او برای او نامهای مینویسد و فرصتی را پیشنهاد میکند. آیا او آن را خواهد پذیرفت؟