Molskis, sanoi Eemeli, molskis!
فیلم مولسکی، گفت ایمیلی، مولسکی!
ایملی از روستا به هلسینکی میرود تا پول مالیاتی برای مأمور مالیاتی که او را تحت تعقیب دارد، به دست آورد. در پایتخت، او به عنوان راننده کمکی آندرسون، یک راننده تاکسی، مشغول به کار میشود. یک شب در حین رانندگی، ایملی با وِسا و خواهر کوچکش یانا ملاقات میکند، که آندرسون و نوهاش کاترینا آنها را به عنوان فرزندان خوانده به خانواده خود میپذیرند.