وینسنت، یک خلبان بدلکار، از قتل همسرش و معشوقهاش تبرئه میشود. اما چند سال بعد، قاضی پرونده، لاگانت، به او باجخواهی میکند. برادرزاده قاضی، پل، با همسرش مشکل دارد و از وینسنت میخواهند که او را بکشد. قاضی، که مردی مجرد است، پل و وینسنت را به سفر میبرد تا همسر پل، ماری، را پیدا کنند. این سه مرد با هم خوب کنار میآیند و وقت خود را به بحث درباره روابطشان با زنان میگذرانند.