در یک پاسگاه نظامی فرسوده، ویوتسک سربازی خسته است که بین وظیفه و ناامیدی شناور میشود، بهوسیله سکوت و باد آزار میبیند. همسرش ماریا که بیقرار و بیمحبت است به دام داموب Major Drum افتاده و زمینهای برای توهین و خیانت فراهم میشود. با تحقیر از سوی مقامات و کتک از سوی رقیب، ویوتسک به حوضچه فرو میرود جایی که تنها فرزندش آرامش میدهد. با تلاقی جنون و اندوه، او تصمیمی تراژیک در شبی بدون ماه و خونآلود میگیرد—که عشق را که هرگز قادر به بیانش نبود، سرانجام ابراز میکند.