دوست دارم تو را بخوانم
Te quiero
کلودیا زنی جوان است که با پدرش در شرکت موفقی کار می کند. هنگامی که پدر متوجه می شود دخترش از بیماری جدی رنج می برد، تصمیم می گیرد به کارائیب سفر کند تا آخرین روزهای زندگی او را خوش بگذراند و حتی جوانی را برای همراهی او استخدام می کند تا بدون اطلاع کلودیا با او هم صحبت شود