خط داستانی
در سال هزار و نهصد و پنجاه و هفت، دوروثی و ادموند ییتس به یک مؤسسه برای مجرمان روانی فرستاده میشوند، او برای قتل و آدمخواری و او برای پوشاندن جرمهایش. پانزده سال بعد، آنها برای اجتماع مناسب تشخیص داده میشوند و آزاد میشوند. با این حال در مورد دوروثی ممکن است پزشکان خیلی زود تصمیم گرفته باشند. ادموند و دختر بزرگش، جکی، سعی میکنند تا بفهمند تا چه حد خونخواسته مادری به والدینشان رسیده است. در همین حال، دختر کوچکتر دیبی ریشههای دیوانگی خانوادگی را تا حد امکان میکاود.