خط داستانی
پس از بازگشت از جنگ، کهنهسرباز ویتنام جولیس وروودر در یک بیمارستان کهنهسربازان زندگی میکند، جایی که بهطور مبهم به عنوان "دارای اختلال روانی" تشخیص داده شده است. او با روحیهای از سر نافرمانی اولیه به این خبر واکنش نشان میدهد و فرار میکند و در زیر یک بزرگراه اردو میزند، جایی که برای خود یک پناهگاه با تلههای پارانویا محور میسازد. با افتادن در عشق پرستار نهچندان باهوش زانی، وروودر به زودی برنامهریزی میکند تا با او به یک پایگاه دورافتاده در کانادا فرار کند.