Cristo Negro
فیلم کریستو نگرو
پس از مشاهده قتل پدرش، میکوا کوچک از مزارع جایی که به عنوان برده کار میکند، فرار میکند. جانسون، صاحب مزارع، و دخترش لورا، او را در جنگل پیدا کرده و تصمیم میگیرند او را به پدر براولی، یک مبلغ، معرفی کنند که او را مانند پسرش میپذیرد. این جوان بومی در این مأموریت بزرگ شده و آموزش میبیند و به مرد خوبی تبدیل میشود که عاشق دوست دوران کودکیاش است، اما هنوز از شخصی که پدرش را کشته، چارلز، یک ناظر سفیدپوست بیرحم که اکنون در خدمت سیاهپوستان انقلابی است، نفرت زیادی دارد.