آربلا یک روستای جذاب در کُرسیکا است. این مکان به قدری دلپذیر است که آقای لوریستون تصمیم میگیرد با همسرش مارت در آنجا دوران پیری خود را سپری کند. با تشویق جوزپه، مالک بار ناپلئون، او به شهردار ارتقا مییابد. این موضوع خشم کاپیتان بارتولی، مالک کافه بناپارت، یک دزد دریایی و ناوبر خودخوانده را به همراه دارد که مدتهاست به این مقام محترم آرزو داشته است. مشکلات بیشتری زمانی به وجود میآید که برادرزاده لوریستون با آنتونیا، دختر آمورتی، آخرین دزد با شرافت در منطقه و جاذبه اصلی گردشگری شهر، رابطه عاشقانه برقرار میکند.