خط داستانی
پس از یک سرقت خشونتآمیز، تونی توسط یک باند رقیب تحت تعقیب قرار میگیرد و با نزدیک به سی میلیون فرانک فرار میکند. در قطار به سمت پاریس، برای جلوگیری از جلب توجه، او چارهای جز تهدید یک استاد فلسفه محترم، جاستین مینیونه، با اسلحهاش ندارد تا او بار را برایش حمل کند. برای اطمینان از بازگشت پول، او مدارک او را میگیرد و از او میخواهد که در قرار تبادل در هتل پیگال روز بعد حاضر باشد. مینیونه که کاملاً گیج شده، تصمیم میگیرد دستورات را اطاعت کند، اما درست زمانی که او در حال بازگرداندن پول است، یک زن جوان، عضو باند دشمن، برای جمعآوری آن میآید.