فقط انسانها
Only People
یک مهندس یکپا در ساخت و ساز آب، یک کهنهسرباز در یک ساناتوری کوهستانی چشمپزشکی در زمستان با دختری نابینا ملاقات میکند. او در انتظار جراحی است که بیناییاش را بازمیگرداند. به زودی این دو به یکدیگر عشق میورزند، اما او به خاطر ناتوانیاش احساس ناخوشایندی میکند که او هنوز از آن آگاه نیست.