دوکسه بنامجی
La duquesa de Benamejí
دزدان در سیرا مورنای اسپانیا به کالسکهای که دوکسه بنامجی در آن سفر میکند، حمله میکنند. بین او و رئیس باند، لورنزو، یک romance آغاز میشود که حسادت روکیو، یک کولی که با دزدان زندگی میکند، را برمیانگیزد. در همین حال، مارکیز پنافلوئرز، یک کاپیتان که عاشق دخترعمویش، دوکسه است، به تعقیب دزدان میپردازد. روکیو به مارکیز میگوید که لورنزو و مردانش کجا هستند و در حین درگیری، او دوکسه را میکشد. مرگ او باعث تغییر در رفتار لورنزو و پنافلوئرز میشود.