خط داستانی
یک خوک کوچک گرسنه چند پای را از لبه پنجره میخورد. وقتی زمان شام میرسد، او ماکارونی همه خوکهای کوچک دیگر را به هم میبندد و همه آن را میخورد. آن شب، او کابوسی میبیند که توسط یک دانشمند دیوانه به زور غذا داده میشود.
یک خوک کوچک گرسنه چند پای را از لبه پنجره میخورد. وقتی زمان شام میرسد، او ماکارونی همه خوکهای کوچک دیگر را به هم میبندد و همه آن را میخورد. آن شب، او کابوسی میبیند که توسط یک دانشمند دیوانه به زور غذا داده میشود.