خط داستانی
ورشو ۱۸۳۱: دانشجوی جوان موسیقی، فردریک شوپن، عاشق خوانندهای به نام کانستانتیا میشود. وقتی استادش متوجه میشود که انقلابیون لهستانی میخواهند شوپن را به شرکت در قیام خود ترغیب کنند، او و کانستانتیا نقشهای میکشند تا شوپن را از انقلاب دور نگه دارند: کانستانتیا تظاهر میکند که دیگر او را دوست ندارد، تا شوپن پیشنهاد رفتن به کنسرتی در پاریس را بپذیرد. اما در آنجا، او با نویسنده مشهور جورج ساند ملاقات کرده و عاشق او میشود.