خط داستانی
یک ناخدای پیر، کاپیتان دیویس، دو بی خانمان به نامهای هوئیش، یک ککنی، و رابرت هرک، که زمانی یک آقا بود، را به عنوان همراهان خود دارد. در تاهیتی، آنها به یک کشتی بادبانی سوار میشوند و طوفانی آنها را به یک جزیره ناشناخته میبرد. در آنجا، دلال مروارید ریچارد آتووتر و دخترش روت زندگی میکنند. آتووتر به خاطر اینکه یک دوست به اصطلاح او همسرش را دزدیده، تلخ است و قسم خورده که انتقام هر مرد سفیدی را که با او برخورد کند، بگیرد. دیویس و هوئیش میخواهند به مرواریدهای او دست یابند، در حالی که هرک عاشق دختر او میشود.