تاممی احساسی
گریزل دختر خانم نقاش است که معتقد است روزی معشوقش بازخواهد گشت. گریزل از سوی دیگر کودکان شهر طرد میشود. تامی و خواهرش به شهر میآیند. تامی دوستانه است، اما السپت فاصله میگیرد. وقتی خانم نقاش میمیرد، دکتر گمل گریزل را به عنوان خدمتکار خود میگیرد. زمان میگذرد و پس از مرگ دکتر، گریزل که حالا بیست و یک ساله است، عاشق تامی میشود که نویسندهای در لندن است. تامی به شهر میآید اما نمیتواند تصمیم بگیرد که آیا گریزل را دوست دارد یا نه. گریزل میداند که تامی او را دوست ندارد و پس از بازگشت او به لندن، ناامیدیاش به جنون میانجامد. تامی برمیگردد و با گریزل ازدواج میکند، هرچند که معتقد است او بعد از بهبودی از او متنفر خواهد شد. پس از دو سال تحت مراقبت تامی، او عقلش را بازمییابد. پس از اینکه تامی به او میگوید که به خاطر عشقش به او از او مراقبت کرده و نه به خاطر ترحم، گریزل خوشحال میشود.