خط داستانی
فیودور توروف، رئیس پلیس مخفی تزار روسیه، به کازاکها دستور میدهد تا به یک روستا که به اعتقاد او پر از شورشیان است، حمله کنند. کازاکها به روستا حمله کرده و تقریباً همه را قتلعام میکنند و کاترینای جوان به طرز وحشیانهای به قتل میرسد. قبل از فرار به انگلستان، خواهرش داریا قسم میخورد که انتقام مرگ خواهرش را بگیرد. سالها بعد، او که اکنون یکی از معروفترین بالرینهای دنیا است، به روسیه بازمیگردد. توروف عاشق او میشود و موفق میشود با او ملاقات کند. او به طرز فریبندهای از او میخواهد که ابتدا او را به دیدن یک زندان ببرد. اما آنچه او برای او برنامهریزی کرده، هیچچیز در مقایسه با آنچه او برای او برنامهریزی کرده نیست.