خط داستانی
یک جنگلبان خسته به کلبهای در جنگل میرسد تا استراحت کند. او در درب با دختری زیبا روبرو میشود و این عشق در نگاه اول است. پدر دختر، رهبر دزدان چوب، برمیگردد و او را در حال آرایش موهایش در مقابل آینه کوچک میبیند و به خاطر خودپسندیاش او را سرزنش میکند. جنگلبان این را میشنود و وقتی پدر در حال ضربه زدن به دختر است، به سرعت بیرون میدود و مرد را از او دور میکند. وقتی جنگلبان میرود، رهبر دزدان با تفنگ او را تعقیب میکند و او را مجبور میکند به محل ملاقات دزدان برود. دختر که این صحنه را دیده، به سرعت به دنبال کلانتر میرود. در همین حین، دزدان قرعهکشی میکنند تا ببینند چه کسی جنگلبان را خواهد کشت. قرعه به نام رئیس میافتد که در حال آماده شدن برای شلیک به جنگلبان است که ناگهان کلانتر و یارانش میرسند و دزدان را دستگیر میکنند.