خط داستانی
در یک شهر معدنی، یک دختر یتیم جوان با معدنچی بیحیا، بیل، نامزد است. "گریزر"، یک مرد مکزیکی تهدیدآمیز، ساکنان شهر را ترسانده است. یک غریبه وارد میشود، به طور تصادفی به خود شلیک میکند و دختر از او مراقبت میکند. او عاشق دختر میشود، بیآنکه از نامزدیاش باخبر باشد. وقتی اقدامات گریزر تشدید میشود، این موضوع به رویاروییای منجر میشود که در آن غریبه و گریزر یکدیگر را میکشند و بیل و دختر را نجات میدهند.