خط داستانی
می و خواهر کوچکترش، کارول، در یک شهر کوچک زندگی میکنند. می زیباتر از هر دو است، اما کارول مورد توجه فرانک، یک پسر روستایی، قرار میگیرد. جورج، یک مرد شهری، برای بازدید به شهر میآید، عاشق کارول میشود و او را از فرانک میگیرد. کارول از توجهات او خوشحال است و فرانک بیچاره دلشکسته میشود. یک روز که جورج برای دیدن کارول میآید، با می ملاقات میکند و به شدت عاشق او میشود و در نهایت با او فرار میکند و ازدواج میکنند. کارول در ناامیدی به فرانک برمیگردد و آنها ازدواج میکنند و یک سال بعد، یک نوزاد به دنیا میآید.