خط داستانی
کال جیم جوان اغلب به دیدن بتی میرفت اما هرگز جرات نکرد که خواستگاری کند. اما دوستش، مارک هالوورتی، این کار را کرد و بتی قبول کرد. کال ناامید شد و از مارک درخواست کرد و سرمایهای دریافت کرد و به تپهها رفت تا طلا و تسکین قلبش را جستجو کند. دو سال بعد، مارک به قمار روی آورد. او بتی را نادیده گرفت و یک روز، در حال مستی، به او ضربه زد.