خط داستانی
پدر میخواهد مابل با یک میگو ثروتمند و کوچک ازدواج کند. اما او عاشق چارلی، یک مرد بزرگ و قوی است. مابل در خانه قفل شده است، اما معشوقش خانه را آتش میزند و در هرج و مرج به خانه وزیر میدود. پدر و انتخابش به دنبال آنها میآیند، اما مابل و معشوقش در دودکش پنهان میشوند. پدر با یک تفنگ بزرگ در اطراف میچرخد و مابل و معشوقش به عنوان سیاهپوستها خود را معرفی کرده و ازدواج میکنند، در حالی که پدر متقاعد میشود که به عنوان شاهد عروسی عمل کند.