خط داستانی
هنری و استیو، دو "هم اتاقی" در مزرعه "ال ال"، عاشق کتی، دختر کارفرمایشان هستند. در حالی که او بیشتر به استیو علاقه دارد، احساس میکند نمیتواند او را به خاطر اعتیادش به قمار بپذیرد. کش ویلکینز، یک قلدر، به استیو توهین میکند و او را به شدت کتک میزند. ویلکینز برای انتقام، به کتی توهین کرده و یک تپانچه کوچک که او با خود دارد را میدزدد. او سپس یادداشتی به کتی میفرستد که اگر میخواهد اسلحهاش را پس بگیرد، باید هنری را بفرستد. هنری از قلدر میترسد و با ترس به استیو میگوید که نگران است کتی را از دست بدهد زیرا هرگز نمیتواند با ویلکینز روبرو شود. استیو با دلسوزی به ترسو نگاه میکند و یادداشت را گرفته، به کلبه ویلکینز میرود و پس از یک کتککاری دیگر، او را وادار میکند که یادداشت عذرخواهی به کتی بنویسد و قول دهد که برای همیشه کشور را ترک کند. استیو یادداشت و اسلحه دختر را به هنری میدهد و به او میگوید که آنها را به کتی برساند. دختر هرگز شک نمیکند و استیو، با درک اینکه "دو نفر جمعیت است و سه نفر شلوغی است"، لباسهایش را جمع کرده و میرود.