خط داستانی
دو کاروان در بیابان ملاقات میکنند، یکی به رهبری هاول و کلنسی، دو مرد نیویورکی که در حال جمعآوری حیوانات برای اهداف سیرک هستند، و دیگری به رهبری یک دامدار پیر به نام دزموند و دختر زیبایش که بومیان او را کاپیتان کیت نامیدهاند. پس از تبادل کارتها، کاروانها به راه خود ادامه میدهند. دزموند دچار بیماری میشود و میمیرد و کیت را تنها میگذارد. او کسب و کار خطرناک پدرش را بر عهده میگیرد و گروهی از شکارچیان بومی را برای شکار بزرگ رهبری میکند. بعداً، یکی از شکارچیان دچار بیماری میشود و پیروان خرافاتی کاپیتان کیت، با شناختن ماهیت بیماری، شکار و رهبر خود را ترک میکنند و تنها یک خدمتکار به وفاداری به خانمش ادامه میدهد. کیت متوجه میشود که بدون کمک نمیتواند ادامه دهد و توقف میکند و آنها یک کلبه ابتدایی میسازند که او در آن زندگی کند، در حالی که خدمتکار به جستجوی کلنسی میرود. صحنه زندگی منزوی کیت و خطرات او دنبال میشود. او توسط حیوانات وحشی محاصره میشود که زندگیاش را به یک کابوس طولانی از خطر تبدیل میکند.